زن: سحر چون می روی در کام امواج
کند تاب مرا هجـــر تــــو تاراج
ماهیگیر: منم یک مرد ماهیگیر ساده
خدا نان مــــرا در آب داده !
زن: تو را دریا فرو کوبیــده صد بار
از این زیبای وحشی دست بردار
ماهیگیر:چو می خواننــدم این امواج از دور
همه عشقم،همه شوقم،همه شور
زن: فریبش را مخور ای مرد ، زین بیش
به گردابش ، به طوفانش بیاندیش
ماهیگیر: نمی ترسم،نمی پرهیزم از کار
به امیــد تو می آیم دگــر بار
زن: اگر از جان نمی ترسی در این راه
بیــاور گوهری، رخشنده چون ماه
بشوی از خانه ات فقــر و سیاهی
که مرواریـــــد نیــکو تر ز ماهی
ماهیگیر: ز عشقم گوهری تابنده تر نیست
سزاوار تو زیـن خوشتر گهر نیست
ولیــکن تا نبـــــاشم شرمسارت
فـروزان گوهــــری آرم نثــــارت
زنی خامـــوش در ساحـــل نشسته
به آن زیبــــای وحشی چشم بـسته
بـــر او هر روز چون سالی گذشتست
هنـــوز آن مرد عاشق بر نگـشتست
نه تنها گوهری در دام ننشست
که عشقی پاک گوهر رفت از دست
فریدون مشیری
نظرات شما عزیزان:

به پرواز شبم سر بزن
.gif)
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤
.gif)
.gif)
برچسبها:
.: Weblog Themes By Pichak :.