آی آدم ها

 گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم


برچسب‌ها:

جمعه 12 اسفند 1390برچسب:, | 1:30 | من |

 گهگاهی سفری کن به حوالی دلت شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد


برچسب‌ها:

جمعه 12 اسفند 1390برچسب:, | 1:27 | من |

توی اتوبوس نشستی به مقصد ناکجا آباد 

جایی که بتونی تلافی همه چیز را سر آن جا دربیاری

داری آهنگ گوش می دی ... ما عاشق هم بودیم ... حسی که یک عادت نیست .... از من که گذشت اما ... 

تلفنت زنگ می زنه با خوشحالی هجوم می بری به گوشیت ... شماره تلفن دوستته

چقدر اسپلشون شبیه همه ... یهو بغضت می گیره ... 

کال رو می زنی ... میگه الو ... نمی دونی چرا اما یهو بغضت می شکنه ... شاید چون یاد یکی دیگه افتادی

دوستت مدام میگه الو .. الو ... دوستم چیزی شده؟ ... 

با حالتی که می خوای بی تفاوت باشی می گی نه دوستم ... کاری دارید؟

دوستت که حالا کاملا فهمیده حالت خوب نیست با عصبانیت میگه معلومه ... بگو چیزی شده؟

میگی من خوبم حساسیت فصلی امانم را بریده بگید کاری دارید؟

سکوت می کنه و میگه خدا حساسیت فصلی ها رو سر عقل بیاره بهشون بفهمونه ... 

خندم میگیره ... چه ایده جالبی ... مثلا اگه حساسیت فصلی سر عقل بیاد بجای اواخر اسفند و اوایل فروردین خودشو می اندازه وسط چله تابستون؟

هیچوقت این جمله را فراموش نخواهم کرد:به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن... تعظیم آنان همانند خم شدن دو سر کمان است که هر چه بهم نزدیکتر شوند تیرش کشنده تر است.

 

 


برچسب‌ها:

پنج شنبه 11 اسفند 1390برچسب:, | 1:18 | من |

 دلم می خواست کسی پیشم بود که دلداریم می داد...

همان زمانی که شکست خوردم، خرد شدم ... اما هیچکس ... هیچکس نبود که حداقل بگه ایرادی نداره ... 

هیچکس کنارم نبود که بیشتر از این احساس تنهایی نکنم ... 

همه شدن نمکدان و تنها منتظر یک خطا از من تا داغون ترم کنند... همه عین هم بودند ...


برچسب‌ها:

چهار شنبه 9 اسفند 1390برچسب:, | 22:56 | من |

 دوباره آمده بودی جای خالیت را پر کنی ...

اما دیگر این جای خالی مال تو نیست ...

مال کسی است که اول وارد شود...

راستی باید بگویم که دیگر اول نیستی ...


برچسب‌ها:

سه شنبه 9 اسفند 1390برچسب:, | 1:31 | من |

دنبال مداد رنگی می گردم ...

همان هایی که خیلی حرفه این...

همان هایی که خیلی گرونن ...

همان هایی که ... 

می خوام دنیا رو باهاشون رنگ کنم ...

خودمو باهاشون رنگ کنم ... 

اما...

نمیشه ...

وجودم کاملا سیاه شده ...

خودم مدت هاست که این را درک کرده ام... 

یک نقطه سیاه در گوشه ای از ذهن تو و سایرین ...

همان نقطه ای که وجودش برای همه دوستانش نوعی مزاحمته ...

تنها رنگی که با هیچ پاکنی قابل پاک شدن نیست ...

همیشه اثرش مصرانهمی خواد که باشه...

آدما توی قلبم رنگ بندی شده اند ... همشون سیاهند اما قلباشون ...

قلباشون همگی آبیه ...

خیلی خیلی کم بودند اونایی که قلبشون قرمزه ...

قرمز یعنی پر از شور و شوق و عشق ...

                                                    و شاید اصلا نبودند اونایی که قلبشون سفید بوده ... 

اگر بشه توی نقاشی جدیدم برای خودم قلبی نمی ذارم ...

 


برچسب‌ها:

سه شنبه 8 اسفند 1390برچسب:, | 23:46 | من |

 حالا که مقدر شده آرام بگیرم سیلاب مرا برده و از من اثری نیست


برچسب‌ها:

یک شنبه 7 اسفند 1390برچسب:, | 23:52 | من |

  اینجا را ساختم چون می خواستم من نباشم همان منی که

یک جا بهش می گویند مهندس...

یک جا بهش می گویند خانم ...

یک جا بهش می گویند دخترم ...

یک جا روزی نامش دوست و رفیقم بوده ...

جایی دیگر نامش من بوده ...

دیگه کافیه ... از اینهمه نقش بازی کردن خسته شده ام ...

می خواهم از بودنم انصراف بدم ...

گاهی وقتا دلم برای خودم هم تنگ می شود

 


برچسب‌ها:

یک شنبه 7 اسفند 1390برچسب:, | 1:34 | من |

برای دوست داشتن زمان لازم است اما برای نفرت یک حادثه و یا یک ثانیه کافیست


برچسب‌ها:

جمعه 5 اسفند 1390برچسب:, | 1:6 | من |

اشتباه بود...

نه اینکه دوست داشتنت اشتباه بود نه ...

داشتنت اشتباه بود...


برچسب‌ها:

پنج شنبه 4 اسفند 1390برچسب:, | 23:49 | من |

 وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن


برچسب‌ها:

پنج شنبه 4 اسفند 1390برچسب:, | 22:33 | من |

تنهایی یعنی اینکه :
وقتی موبایلت زنگ میخوره مطمئنی که باز یکی به مشکل خورده باز یاد تو افتاده . . .

 

 


برچسب‌ها:

پنج شنبه 4 اسفند 1390برچسب:, | 22:9 | من |

 گاهی اوقات

احتیاج به یه آدمی داری٬یه دوستی...

که وایسه رو به روت که توی چشات نگاه کنه و محکم بزنه تو گوشت!!!

که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه ات و دوباره نگاش کنی...

ببینی که خشمگینه!!!

ببینی که از دستت عصبانیه!

توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره...

ببینی که دوستته...

که نگاش کنی...

همون جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده

که بهت بگه « تو چته!؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته!؟» 

که سرت فریاد بکشه...

که تو یهو بلرزی...

که بری بغلش...

که بغلت کنه...

همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت،توی موهات٬

که سرت رو فشار بده توی گودی شونش...

که چشات رو ببندی...

روی شونه اش گریه کنی،بلرزی...

و با خودت فکر کنی که...

  تو واقعاً چته!!!!!!!!!!!!!!!

برگرفته از وبلاگ مهربان عزیز

برچسب‌ها:

چهار شنبه 3 اسفند 1390برچسب:, | 1:35 | من |

 اگر انتظار و توقع نداشته باشي همه دوست تو اند . رابيندرانات تاگور


برچسب‌ها:

سه شنبه 2 اسفند 1390برچسب:, | 21:28 | من |

  امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست

و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد .

 

برچسب‌ها:

سه شنبه 2 اسفند 1390برچسب:, | 1:18 | من |

کل اسم های تو موبایلم رو به اسم تو تغییر دادم

حالا هرروز بهم زنگ میزنی

یکبار هم نه ، چند بار ، تازه تغییر صداهم میدی

من که میدونم تو هم دلت تنگ منه  . . .


برچسب‌ها:

سه شنبه 2 اسفند 1390برچسب:, | 1:16 | من |

 حواستان باشد شهابی که از زندگیتان میگذرد ، ممکنه فقط یه کرم شبتاب بزرگ باشد . . .

 

برچسب‌ها:

یک شنبه 30 بهمن 1390برچسب:, | 22:42 | من |

 بعضی از آدم‌ها

همیشه نمک‌دان‌ اند

مراقب زخم‌ هایتان باشید . . .

 

برچسب‌ها:

یک شنبه 30 بهمن 1390برچسب:, | 22:32 | من |

 حماقت هایی هستند که با یاد آوری آنها می خندیم و این حماقتها دردآورترین خاطرات زندگی ما هستند . . .

 

برچسب‌ها:

شنبه 29 بهمن 1390برچسب:, | 20:57 | من |

 خیانت یک اشتباه نیست درست‌ترین اتفاق در یک رابطهٔ اشتباه است . . .

 

برچسب‌ها:

شنبه 29 بهمن 1390برچسب:, | 19:49 | من |

دیگه نمی تونم ... اصلا نمی خوام... نفرت تمام وجودم را در برگرفته .... دیگه اون آدم سابق نمی تونم باشم ... سر همه داد می کشم ... هیچکس نمی تونه آرومم کنه... دلم مرگ می خواد 


برچسب‌ها:

شنبه 29 بهمن 1390برچسب:, | 14:37 | من |

همیشه وقتی آدما فراموشم می کردند تمام تقصیرا رو می نداختم گردن کار زیاد و مشغله فراوان اما .... حالا وقتی می بینم با وجود هزار تا کار و این ضربه بازم هیچ کدام را فراموش نکرده ام از خود بدم میاد ... و این نفرت تا پایان عمرم ادامه خواهد داشت ... احساس می کنم برای آدمای دور و اطرافم یه عنصر زیادی بودم که فراموشم کردند ...


برچسب‌ها:

جمعه 28 بهمن 1390برچسب:, | 22:55 | من |

 به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد 
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد 
به دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش ندارد 


برچسب‌ها:

جمعه 28 بهمن 1390برچسب:, | 21:22 | من |

 اگر کسی یکبار به تو خیانت کرد ، این اشتباه از اوست؛ اما اگر کسی دوبار به تو خیانت کرد این اشتباه از توست!


برچسب‌ها:

جمعه 28 بهمن 1390برچسب:, | 19:15 | من |

  حالا اشکها هم شبیه تو شده اند ، گریه که می کنم نمی آیند !


برچسب‌ها:

جمعه 28 بهمن 1390برچسب:, | 17:41 | من |
صفحه قبل 1 ... 8 9 10 11 12 ... 27 صفحه بعد